حسن صادقي

*شاعر نیم شعر ندانم که چه باشد.مرثیه خوان دل دیوانه خویشم*

خدایا...

به امید آمده ام، خانه خرابم نکنی

همه کردند جوابم، تو جوابم نکنی

بارها آمده ام، باز مرا بخشیدی 

با کلام " برو " این بار خطابم نکنی

به گمان دگران، بنده ی خوبی هستم

پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی 

گر قرار است بسوزم، بزن آتش اما

 

جلوی مردم این شهر عذابم نکنی..     

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۴/۱۹| ساعت 6:55| توسط حسن صادقي| |

شانه ات را دير آوردى سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر، پيكرم را باد برد

من بلوطى پير بودم پاى يك كوه بلند

نيمم آتش سوخت، نيم ديگرم را باد برد

از غزل هايم فقط خاكسترى مانده به جا

بيت هاى روشن و شعله ورم را باد برد

با همين نيمه، همين معمولى ساده بساز

دير كردى نيمه ى عاشقترم را باد برد

باد كوبيدم قفس را بشكنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۰| ساعت 19:58| توسط حسن صادقي| |

زندگی فردا نيست،

زندگی امروز است، زندگی قصه عشق است و اميد،

صحنه ی غمها نيست.

به چه می انديشی؟ نگرانی بیجاست،

عشق اينجا و تو اینجا و خدا هم اينجاست،

پای در راه گذار،

راهها منتظرند،

تا تو هر جا كه بخواهی برسی،

پس رها باش و رها،

تا نماند قفسی...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۸| ساعت 21:28| توسط حسن صادقي| |

شاخ نیستم♥♡↯ 

ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻦ ِ ﮐَمم ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪِ ﺧﯿﻠﯿﺎم !...

 

✔ﺻﺪﺍﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ؟♥♡↯

ﺧﻮﺵ ﺑﺤالت ﺧﯿﻠﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﺮﺗﺸﻮ ﺩﺍﺭﻥ !!!..

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴| ساعت 18:19| توسط حسن صادقي| |

خدا گفت ببرینش جهنم

برگشت و نگاهی بخدا کرد

خدا گفت

نبرینش، او را به بهشت ببرین!

فرشتگان سوال کردند چرا؟

جواب آمد:

چون او هنوز به من امیدوار است.... ❤️

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲| ساعت 16:5| توسط حسن صادقي| |

خدا گفت ببرینش جهنم

برگشت و نگاهی بخدا کرد

خدا گفت

نبرینش، او را به بهشت ببرین!

فرشتگان سوال کردند چرا؟

جواب آمد:

چون او هنوز به من امیدوار است.... ❤️

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲| ساعت 16:4| توسط حسن صادقي| |

کلافــــه کــــرده ای مـــــرا...!!

چـــــرا همیشــــه لبخنـــدهایــــت,

از نوشتــــــه هــای مــــن قشنگــــــ تر اســــت؟!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۸| ساعت 12:15| توسط حسن صادقي| |

با کلی عشق و علاقه به یه بنده خدا گفتم I love you ... میگه با منی منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــ با پی ام سی ام

 

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می خوای گاز بزنی؟ پـــ نه پـــ من می خوام لیس بزنم…

.::

تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم !
طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟
میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !

 

به مامانم میگم من میرم کارواش، میگه ماشینم میبری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم میرم اونجا دوش بگیرم

.::

مگس کش دستمه. مامانم میگه میخوای مگسا رو بکشی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام رهبری ارکسترشون رو بکنم سمفونی بتهوون بزنن

.:

حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من دارکوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز کنم برم تو

.::

رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟!
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!
::.

زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران

.::

حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم.
دوستم بلند شده میگه می‌خوای آب بخوری ؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب یادم افتاد به گلا آب ندادم می‌خوام بهشون آب بدم

 

با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...

رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یارو گفت : راحت باشه؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.

 

دارم تو حیاطمون موتورمو تعمیر میکنم به مامانم میگم دستمال بیخودی داری؟
میگه میخوای موتورتو تمیز کنی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردی برقصم

داشتم تلویزیون میدیدم.
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!

 

رفتم واسه استخدام. یارو میگه اومدی واسه استخدام؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!

 

میگم بابا... تصمیمم رو گرفتم... می خوام زن بگیرم...
میگه میشناسیش؟ میگم آره.
میگه مجرده؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ منتظرم شوهرش رضایت نامشو امضا کنه بریم خواستگاری

 

رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. بابام میگه از تو کمد برداشتی؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم

 

طوطی گرفتم فامیلمون اومده میگه اااااااااااااااااااااااا طوطیه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!

.

به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!

 

به رفیقم میگم چه خوب می‌شه اگه جور شه واسه جامِ جهانی‌ بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیوید ویا داره خداحافظی می‌کنه، اسپانیا مهاجمِ خوب می‌خواد...!!!

 

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟
می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد
::::.

مراقب جلسه کارت دانشجوییمو گرفته عکسمو دیده می گه خودتی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۸| ساعت 17:58| توسط حسن صادقي| |

غلط نامه

قمقمه:پ نه پ قم هالیوده

عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر

مانیکور ـ پدیکور : دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام

کولر : زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد

کامران : راننده ی کامیون

مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند

روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند

پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد

سوپرمن : مرد بقال!

کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است

شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است

بیگلی بیگلی : پدر بزرگ بروسلی -بزرگ خاندان لی

پسمانده : پ نه پ رفته!!!

مناجات : انواع و اقسام مونا

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست

کلکته : بین گربه ها کل افتاده

خاموش : موش نپخته

مزدور : نوعی موز که در مناطق دور می روید

دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده

واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است

چاقو ضامن دار : در شیراز به شخص فربه ای که یکی از اهالی محل ضمانتش را کند گویند

جنسیتی : شهر جن ها

گوگولی : فرزند بروسلی و گوگوش

اگه باحال بود یه نظرم بده

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶| ساعت 18:22| توسط حسن صادقي| |

اگه خواستید منو ژاپنی صدا کنید باید بگید

Ri ka ari ka to ..ari  ka  te  ku  ji  ki

ری کا اری کا تو....اری کا ته کیو جی کی

حسن     ..... صادقی

 

افتاد الان...........................!؟

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۰| ساعت 18:7| توسط حسن صادقي| |

بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند. امرسون

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۰| ساعت 18:1| توسط حسن صادقي| |

شايد اشتباهه
ولي عاشـــقــا... دروغ مي گن
آدماي مهـــربـــونو با وفا... دروغ ميگن
اونا كه ميگن تا هميشه ديــوونـتن
بذا بي پرده بگم كه به شما... دروغ ميگن
اونا كه فدات بشم تكه كلامشون شده
به تموم آسمونا به خدا... دروغ ميگن
اونا كه با قسما ميخوان بهت بگن
تا قيامت نميـشـن ازت جدا... دروغ ميگن

.......................................

 یه چیز دیگه

اگر با ديگرانش بود ميلي
چرا ظرف مرابشکست ليلي
تو هرگز نازنين صادق نبودي
به فکر اين دل عاشق نبودي
دل پاکي که حکم کيميا داشت
به تو دادم ولي لايق نبودي

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۰| ساعت 17:36| توسط حسن صادقي| |

لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم… پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن
 
پارتی بودیم … ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن …
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده
 
بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین …
تازه میپرسه خورد به دستت؟
پَـــ نَ پَـــ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی

 

تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره
 
رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین، میگه بال مرغ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم
 
دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟!
پَـــ نَ پـَـــ میخوام واست لاک بزنم!
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۷| ساعت 17:37| توسط حسن صادقي| |

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۷| ساعت 17:25| توسط حسن صادقي| |

                       

گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد 

وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد 

یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۱| ساعت 11:38| توسط حسن صادقي| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت